دوباره دلم فال غم مى‏زند

كنار شهيدان قدم مى‏زند

و دست قنوتم به باغ غزل

شقايق، شقايق ، قلم مى‏زند

چه باغى ! كه با انقلاب درخت

سكوت زمين را به هم مى‏زند

چه باغى! كه با ذوالفقار قلم

شبيخون به قلب ستم مى‏زند

به فرمان شاعر، بسيج غزل

قيام فلق را رقم مى‏زند

و با لشكر آه و اشك و جنون

به قاف حقيقت علم مى‏زند

بيا روى هر واژه سنگر زنيم

كه باطل قدم در عدم مى‏زند